عبد الله قطب بن محيى
277
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 109 - [ خداى عزّ و جلّ عالم را براى آدمى آفريده و آدمى را براى خود ] من عبد اللّه قطب الى الحضرة العليّة المحبيّة المحمديّة لا زالت مؤيّدة بالتّأييدات الإلهيّة . آدمى را مكاره جزئيه پيوسته واقع است و چون آن نقد حال است ، همتش صرف استنقاد خود از آن مىشود و متفرّغ مر استنقاد خود از مكاره كليه كه بعد از اين در نشئهء آخرت واقع خواهد بود نمىشود و طريق استنقاد از آن مسلوك نمىدارد ! امّا آن زمان كه بغتة آن مكاره بر او فرود آمد و بر او محيط شد ، امر كلى را اعبا و اثقالى هست و نكال و اغلالى كه وضع آن در موضع خود متضمن ظهور قهر و جلال و عزّ و كبريا است و هرآينه موضوعى را كه آن را در آن وضع كنند خواهان است ، چنين نفوس غافله كه نقد حال ايشان را فروگيرد و از التفات به مآل مانع شود ، موضوع و موضع آن معانى را مىشايند ، هرآينه باز گذاشتن ايشان باغىّ و ضلال ايشان و دامن از هدايت و دلالت ايشان به جادّهء صواب با خود كشيدن از تمام اقتضاى امر كلى است و چون چنين باشد ، واى بر حال آدمى كه چنين مكرى او را در قفا است و چنين خذلان و بىمددى او را در خور . سزد ار دل در اين انديشه خون شود و جگر پارهپاره ، خداى عزّ و جلّ عالم را براى آدمى آفريده و آدمى را براى خود ، اين حكمى است عام همهء آدميان را اما آدميان در عالم الهى بر دو گونه باشند : بعضى را در منصّهء اكرام جلوه دهند براى اظهار لطف ازلى و بعضى را در هاويهء بعد افكنند براى اظهار جلال ازلى ، هر دو واسطهء ظهور معانى الهيهاند ؛ اما طوبى و خوشا حال آنكه واسطهء ظهور لطف و اكرام شود و ويل و خسران بر آنكس كه واسطهء ظهور جلال و قهر گردد ، لطف خداى عزّ و جلّ نه آن است كه از آن بىنياز مىتوان بود و قهر و اعتلاى خداى عزّ و جلّ نه آن است كه آن را